پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
88
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
روز ديگر او را جهت ملاقات با مسلم بن عقيل ( ع ) به خانهء هانى بن عروه مىبرد و معقَل - جاسوس عبيد اللّه - پس از بيعت و تقديم هزار درم به مسلم بن عقيل نظر مسلم و هانى را به خود جلب مىكند و شبانه راهى دارالاماره مىگردد و از مخفيگاه مسلم بن عقيل پرده برمىدارد . در همان روز ، مالك بن يربوع تميمى يكى از خدمتكاران عبيد اللّه به او خبر مىدهد كه در اثناى گردش در شهر كوفه مردى را ديدم كه به شتاب به جانب مدينه مىتاخت . راه را بر او گرفتم و جامههاى او را بازرسى كردم و نامهء سر به مُهرى يافتم كه مسلم بن عقيل براى امام حسين ( ع ) نوشته بود و نامه را به عبيد اللّه داد . مسلم بن عقيل در اين نامه امام را از بيعت بيست هزار مرد باخبر ساخته و از وى خواسته بود كه در عزيمت به كوفه شتاب كند ، چرا كه اهل كوفه عموماً از هواخواهان اماماند و از يزيد نفرت دارند . عبداللّه يقطر پيك ويژهء مسلم بن عقيل و حامل نامهء او ، به فرمان عبيد اللّه گردن زده مىشود و محمّد اشعَث و عَمرو بن حجّاج و اسماء بن خارجه به دستور عبيد اللّه به خانهء هانى بن عروه مىروند و او را به ملاقات و مداراى با عبيد اللّه ترغيب مىكنند و هانى بيمارى خود را بهانه مىكند ولى آنان نمىپذيرند و او را با وعده و وعيد به نزد والى كوفه مىبرند و چون حاضر نمىشود كه مسلم بن عقيل را به عبيد اللّه تسليم كند پس از ضرب و جرح زندانى مىشود . فرداى آن روز عبيد اللّه در مسجد جامع كوفه به منبر مىرود و مردم را از مخالفت با يزيد زنهار مىدهد . در اثناى سخن گفتن او ، در شهر غوغايى بلند مىشود و به عبيد اللّه خبر مىدهند كه مسلم بن عقيل با هجده هزار مرد مسلّح بر او خروج كرده و قصد جان وى را دارد . عبيد اللّه به دارالاماره باز مىگردد و به اتّفاق بزرگان كوفه در بام قصر مستقر مىشود و بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل ( ع ) اطراف دارالاماره را مىگيرند . « 1 » يكى از اصحاب عبيد اللّه ، نام او كُثير بن شهاب از كوشك آواز مىداد و مىگفت : اى مردمان و اى شيعهء حسين بن على ( ع ) و اى مسلم بن عقيل ! بر جانهاى خويش بترسيد و بر زن و فرزند خويش رحمت كنيد كه لشكرهاى شام مىرسند . امير عبيد اللّه با خداى تعالى عهد كرده است كه اگر شما امروز تا شب چنين جنگ كنيد و بازنگرديد عطاياى شما باز گيرد ، مردان شما را كه
--> ( 1 ) . همان ، ص 848 تا 856 .